facebook instagram telegram
گربه باكلاه
درباره گربه کلاه به سر و ترجمه‌هایش

gorbebakolh86776676878final.jpg
نام كتاب: گربه باكلاه
مترجم: رضي هيرمندي
شاعر: عمران صلاحي
تصويرگر: ياشار صلاحي
ناشر: گل‌آقا
علی اصغر سیدآبادی

گربه‌ای است که کلاه دارد، حالا می‌خواهید اسمش را بگذارید «گربه با کلاه» یا «گربه کلاه به سر» یا حتی «گربه کلاه دار». تا همین جایی که درباره کلاه این گربه می‌خواهیم حرف بزنیم و هنوز هیچی از ماجرا‌هایش نگفته‌ایم دست کم سه تا اسم برایش جور شده است، چه برسد به اینکه بخواهیم داستان این گربه را بگذاریم پیش رویمان و بخواهیم ببینیم که باهاش چه کار می‌توانیم بکنیم.

همین حکایت درباره اسم نویسنده‌اش هم جاری و ساری است. دکتر زئوس، دکتر سوس یا اصلا دکتر سئوس. خوب البته تکلیف ما روشن است. آن قدر‌ها زبان بلد نیستیم که خودمان را قاتی علما کنیم و بگوییم که کدام را بر کدام ترجیح می‌دهیم. تازه بخواهیم هم ترجیح بدهیم به بد دردسری گرفتار می‌شویم. باید کلمه به کلمه هم اگر نشد، جمله به جمله نوشته‌های کتاب‌ها را بگذاریم جلویمان و هی این جمله را بر آن جمله ترجیح بدهیم تا ببینیم آخر سر کدام کتاب را بر کدام کتاب ترجیح داده‌ایم.

 بله البته گفتم تکلیف ما که روشن است، اما یادم رفت بگویم دقیقا چرا روشن است. ما یک مترجمی را می‌شناسیم که کارش درست است و به او اقتدا می‌کنیم و اسمش «رضی هیرمندی» است و خوانندگان و اذناب گل‌آقا او را می‌شناسند. تازه به او اقتدا نکنیم، چه کنیم؟ نمی‌توانیم که ترجمه عنصر فرهنگی دوره رژیم سابق را توصیه کنیم. می‌توانیم؟ البته درست است که الان جریان انحرافی رو بورس است و نام بردن از رژیم سابق و عناصر فرهنگی دور و برشان خیلی خطرناک نیست، اما آدم محتاطی مثل من برای سری که درد نمی‌کند، معمولا دستمال هم توصیه نمی‌کند. بگذریم که شکر خدا چون در این زمینه‌ای که الان ما درباره‌اش می‌نویسیم، چیزی و جایی برای انحراف نبوده، از دست جریان انحرافی مصون مانده و نه می‌شود به این بهانه هم صدا با بعضی از روزنامه فحششان داد و نه می‌شود هم صدا با بعضی از سایت‌ها از آنان حمایت کرد. می‌ماند جریان فتنه و این‌ها که هر جور حساب می‌کنم، می‌بینم واقعا این موضوع هیچ جوری راه نمی‌دهد که فتنه انگیزی کنیم.

بله ماجرای این یاداشت که‌‌ همان اول باید می‌نوشتم، نوشتن درباره کتابی است با نام «گربه با کلاه» که ترجمه‌های جورواجوری از آن در دست است. از قبل از انقلاب تا همین سال ۱۳۹۰. این کتاب را برای اولین بار لیلی امیرارجمند ترجمه کرده – اگر اشتباه نکنم- اگر اشتباه کردم به حساب طنز بگذارید. بالاخره یک جایی هم باید باشد که اشتباهات ما را ببخشند و نباید تا قیامت برای همین موضوع ساده صبر کنیم که.
بعد نوبت رسیده به رضی هیرمندی که معرف حضور همه طنزخوانان و علاقمندان به گل‌آقا و اذنابشان هست که... بگذارید قبل از اینکه بعد از «که» را بنویسم از دو ترجمه تازه‌تر از این کتاب هم چیزی بنویسم و بعد سر راست بروم به بعد که...
بله ستاره اقبال این گربه با کلاه در سال ۱۳۹۰ در ایران درخشیدن گرفته و یک دفعه دو نفر دیگر هم سراغش رفته‌اند؛ یکی در مشهد به نام زهرا علیزاده معمار که انتشارات طنین قلم ترجمه‌اش را منتشر کرده است و دیگری با نام «امیر حسین یزدانیان» که نشر گیسا ترجمه‌اش را منتشر کرده است.

تازه به این‌ها بیافزایید فیلم کارتونی گربه با کلاه را با نام «گربه کلاه به سر» دوبله و راهی بازار پر رونق کارتون شده است. این دو ترجمه آخر و فیلم‌ها اسم این گربه را هم تبدیل کرده‌اند به «گربه کلاه به سر»

بله این به خودی خود جالب است که یک دفعه ستاره اقبال نویسنده یا شخصیتی این جوری نورانی می‌شود. حالا ما کاری نداریم که چرا و اصلا به ما چه تا کارتونی پخش می‌شود، کتاب‌هایش هم به بازار سرازیر می‌شود. اتفاق جالب‌تر در این زمینه اتفاقا توسط کسی افتاده است که وقتی این کار را ترجمه و راهی بازار کرده است که خبری از کارتون و فیلمش نبوده و او کسی نیست جز «رضی هیرمندی»

بله ماجرا از این قرار است که کتابی است که رضی هیرمندی در نشر افق در مجموعه‌ای به نام قصه‌های یک جورکی، کتاب‌های دکتر زئوس را ترجمه و منتشر کرده است. خوب هر کس که سراغ دکتر زئوس برود، می‌داند که باید گربه با کلاه را هم ترجمه کند. او هم این کار را کرده است، اما ترجمه‌اش را به عمران صلاحی که آن زمان هنوز زنده بوده، داده تا آن را به شعر تبدیل کند و عمران صلاحی هم این کار را به خاطر گل روی رضی هیرمندی انجام داده است. بعد رضی هیرمندی هم آن را احتمالا لای پوشه‌ای یا درون پاکتی و چه بسا چون کار عمران صلاحی بوده با ترتیبات خاصی به ناشر تقدیم کرده است. ناشر هم کار را خوانده است و علیرغم تعریف و تمجید از عمران صلاحی آن را نپسندیده است و گفته است ترجیح می‌دهد، مجموعه‌اش یک دست باشد و همه ترجمه خودِ خود رضی هیرمندی باشد. رضی هیرمندی با اینکه از این تصمیم خوشش نیامده است، ناچار تن در داده است، اما‌‌ همان جا فکری به نظرش رسیده است و از ناشر اجازه خواسته است که اگر ناشری دیگر را پیدا کرد که حاضر بود این ترجمه شعر شده چاپ کند، به ست چاپش بسپارد و سرانجام کار رسیده است به دست انتشارات گل آقا و چاپ شده است با تصویرگری یاشار صلاحی. تا اینجا را داشته باشید.

کتاب تازه چاپ شده یک مقدمه‌ای دارد که در آن مقدمه رضی هیرمندی گفته است که این ترجمه شعر شده را به ترجمه خودش ترجیح می‌دهد و کار عمران نمره بهتری از کار رضی می‌گیرد. حالا من باید به عنوان منتقد یا هر چیزی بیایم و بگویم که کدام یکی بر کدام یکی ترجیح دارد. شما به عنوان خواننده این سطور احتمالا چنین خواسته‌ای از من داری! شاید هم فکر می‌کنی که کار خیلی ساده‌ای است. راحت می‌توانی بگویی آقا رضی درست می‌گوید و قال قضیه را می‌کنی، اما موضوع به این سادگی‌ها نیست. موضوع خیلی پیچیده‌تر از این حرف هاست. این یک دام است و منتقد محتاطی که من باشم، از هر نوع دامی گریزانم - و اگر نبودم چه بسا همین الان در یکی از این دام‌های رایج روزگار گرفتار بودم -. بله داشتم می‌گفتم که شما خواننده محترم از من می‌خواهی که قضاوت کنم و خیال می‌کنی همین که حرف رضی هیرمندی را تایید کنم کار تمام است، اما حالا به فرض که حرف و ندای دلم را کنار بگذارم، مسئله به این سادگی‌ها نیست. هر ترجمه را ترجیح بدهم، کارم گیر است. اگر بگویم کتابی که نام عمران صلاحی روی جلد است، از آن یکی بهتر است، یعنی عمران صلاحی را بر رضی هیرمندی ترجیح داده‌ام. شاید شما بگویید که خودش هم این کار را کرده است! دوست من به فرض اگر کسی خواست خودش را از جایی پرت کند، این به شما مجوز می‌دهد که بروید و او را پرت کنید؟ فکر می‌کنید توی سوییس زندگی می‌کنید؟ البته که در مثل مناقشه نیست. پس احتمالا می‌گویید که خوب اینکه راه حلش ساده است. بنویس که ترجمه رضی هیرمندی بهتر از ترجمه رضی هیرمندی به اضافه شعر عمران صلاحی است و دست خدا بیامرز عمران هم که از دار دنیا کوتاه است و کاری به کارت ندارد. اولا که یاشار صلاحی هست مثل شاخ شمشاد که تصویرهای این کتاب را کشیده است و یک جورهایی دو طرفه صاحب کتاب است. در ثانی آیا به نظر شما معنی این حرف این نیست که آقای هیرمندی در قضاوتش درباره کار ترجمه اشتباه کرده است؟ یا به این معنی نیست که اگر اصل ترجمه درست و درمان بود که بعد از اضافه شدن هنر صلاحی باید بهتر می‌شد نه بد‌تر؟ شما فکر می‌کنید من منتقد محتاط جرات هم چین جسارت‌هایی را دارم؟
ولی خوب من این قدر‌ها هم محتاط نیستم که اصلا قضاوتی نداشته باشم. حالا قضاوت خودِ خودِ خودم را بشنوید و به قضاوت هیرمندی درباره ترجمه هیرمندی یا ترجمه هیرمندی به اضافه عمران صلاحی کاری نداشته باشید. این هم قضاوت من: بهترین و ساده‌ترین راه نجات من و شما این است که هر دو کتاب را بخرید! و بعد هم بخوانید! خرج زیادی روی دستتان نمی‌گذارد. تازه بعد هم به هر قضاوتی رسیدید، با صدای بلند به خانواده‌تان اعلام می‌کنید و حالش را می‌برید. اذناب گل آقا هم که بالای سرتان با شلاق و تازیانه نیاستاده‌اند تا حتما چیزی بنویسید. ایستاده‌اند؟



مرتبط:
گربه باكلاه / بگومگو با رضي هيرمندي
وحشت مضاعف / بگومگو با ياشار صلاحي

تاريخ : سه شنبه ۱ شهريور ۱۳۹۰

Keywords:
About The Cat in the Hat By Dr Seuss , Razi Hrmandi , Omran Salahi , Yashar Salahi By Ali Seyedabadi


ارسال نظر

نظر شما پس از تاييد توسط مديريت سايت، نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: