facebook instagram telegram
بلاغت طنز
265465465465465.jpg
نام كتاب: رفوزه‌ها
نويسنده: ابوالفضل زرویی نصرآباد
ناشر: کتاب نیستان
اسماعيل اميني
به سحر آشتی داد بین دو ضد
به ظاهر به شوخی، به باطن به جد

اغلب مخاطبان معمولی طنز براین گمانند که  ارزش اثر طنز بیش از هر چیز به موضوع آن مربوط است. بر این اساس طنز هرچه بی‌پرواتر باشد به نظر ایشان جذاب‌تر است.
این کاستی در نگاه به طنز، برآمده از شرایطی است که در آن زندگی می‌کنیم؛ فاصلۀ هولناک میان زبان رسمی رسانه‌های فراگیر با زبان معمول سخن گفتن‌، موجب اقبال عام به زبان مخفی است یعنی همان زبانی که در آن نه تنها از رسمیت و تعارفات پوچ زبان اداری و رسانه‌ای نشانی نیست، بلکه حتی از آداب و ملاحظات معمول در زبان عادی و صمیمانه نیز گریزان است.
نوشته‌هایی که به عنوان طنز با اقبال وسیع مواجه می‌شوند غالبا با بهره‌گیری از جاذبه‌های زبان مخفی با مخاطبان سخن می‌گویند، رویارویی با زبان رسمی و انعطاف‌ناپذیر محافل سیاسی، رویارویی با تعارفات و آداب ملال آورمرسوم در مراودات کاری و خانوادگی و برهم زدن بساط زهد و پرهیز در سخن گفتن از تمایلات طبیعی و غرایزکامجویانه‌، این‌ها و نظایر این‌ها دست مایۀ اصلی آثاری است که به عنوان طنزهای پرمخاطب شناخته می‌شوند.
جاذبه های این آثار بیش از آن که به ارزش های هنری و ظرافت های بیانی اثر متکی باشد حاصل جذابیت موضوع است و احساس رضایت خاطر مخاطبان از نقض حریم های رسمی وحس رهایی از محدودیت های کسل کننده و آزار دهندۀ رسانه ها و مجامع رسمی.
این است که بسیاری از آن متونی که به عنوان طنز نوشته و سروده می شود  از هنروری های زبانی و ظرافت های بیانی بهرۀ چندانی ندارند ، زیرا برای برقرای ارتباط سریع و انتقال سادۀ پیام و جذب و خندان مخاطب ساخته می شوند به ویژه در آثاری که برای عرضۀ خطابی است ؛ یعنی از پشت تریبون یا در رسانه های فراگیر عرضه می شود که با مخاطبی کم حوصله و مجال اندک مواجه است. پس به ناگزیر همه چیزش باید در دسترس باشد و سطحی و سریع و راحت الحلقوم ، تا مخاطب را جذب کند و خنده بیافریند و موج سازی کند.
اما طنز، سخن رندانه است و برای اهل تأمل نوشته می شود این است که بیان و ظرافت های آن یکی از بنیان های طنزنویسی است ، چندان که گاه یک موضوع معمولی و حتی بدیهی در سایۀ هنروری های بیانی به طنزی ارجمند و ماندگار بدل می شود.
در این نوشته نمونه هایی از تمهیدات بلاغی و بیانی را در شعرهای ابوالفضل زرویی نصرآباد باز می خوانیم تا ضمن آشنایی با نقش زبان و بیان در شعر طنز ، توجه طنزنویسان علاقه مندان به طنز را به این جنبۀ مغفول هنر طنز نویسی معطوف داریم.
آن چه در این نوشته می آید تنها حاصل تورقی شتابزده در مجموعۀ شعر "رفوزه هاست"
که نشر نیستان آن را منتشر کرده است.

۱)
بنده بر خلاف وضع ظاهری که عاجزم
شاعری مبارزم!
هر ورق زشعر من
عطر و بوی خون تازه میدهد
(بالاخص اگر میان کاغذش
- روز عید-
گوشت، از دکان، کسی کند خرید!!)        ص۹

ایضاح بعد از ابهام؛ شاعر نخست مدعای خود را (شاعری مبارزم)به اجمال طرح می کند بعد درباره اش توضیح می دهد، (کاغذ شعری که بوی خون می دهد) اما توضیح پایانی برخلاف این مقدمات و برخلاف انتظار خواننده است و بیانگر نوعی حماسۀ مضحک که نشان می دهد همان وضع ظاهری و عاجز بودن شاعر ، به واقعیت نزدیک تر است تا ادعای او!

۲)
کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود
سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود
" یاد باد آن که نهانش نظری با ما بود"
دوستان! کفش پریشان مرا کشف کنید!            ص۴۲

تضمین؛ استفاده از شعر حافظ در میان متنی که به ظاهر از نظر موضوعی  تناسبی با آن ندارد فضایی متناقض آفریده است ، هم چنین ایهام د رکلمۀ " قسمت" در معنای "بخش" و در معنای "تقدیر" موجب شده که صفت "پاره ترین" طنزی زیبا بیافریند و آن گاه در پیوند با مصراع حافظ تداعی های شگفت داشته باشد.
جناس قلب در کلمات (کفش) (کشف) نیز زیباست.

۳)
مردمان در انتظار گفته ای ، حرفی ز مسئولان
تا که با گفتار خود بیخ گرانی را براندازند
و" فلک را سقف بشکافند وطرحی نو دراندازند"

تضمین؛ این نیز نمونه ای دیگر از تضمین شعر حافظ است که با اندکی تصرف در اصل شعر همراه شده، ببینید که چگونه همه چیز در حرف اتفاق می افتد؟ نام این شعر نیز "حرف آباد " است. در ادامۀ شعر می خوانیم:
آنک این ما ! خیل ارزانی گرایانی که می گفتند خواهند آمد
از آن سوی حرف آباد!
گفت راوی: یک تن از مشکل گشایان قصد صحبت کرد
قبل هر کاری به آمریکا و اسرائیل لعنت کرد
بعد گفت: " ای دوستان فریاد!
میکند کمبود در این مملکت بیداد
نیمی از مستضعفان ویلایشان بی آب و بی برق است!
من به چشم خویش ، در اطراف شمران
دیده ام مستضعفانی را که دل شان سخت پر درد است
- رنگ کادیلاک شان زرد است!- "         ص۵۷

مراعات نظیر؛ این گونه استفاده از تناسب کلمات ، در منطق طنز میسر است ، مستضعفانی که ویلا دارند و چون دل شان پر درد است رنگ کادیلاک شان به تناسب آن زرد شده است!

۴)
گفت یکسر با وزیران ودود
آن چه در آن روز با او رفته بود
کای شما اندر گرانی اوستاد
" مر مرا تقلیدتان بر باد داد!"
از شما تقلید کردم ، یک نفس
زان سبب افتاد کارم با عسس
رونق کار شما در چیست، چیست؟
این گرانی های اصلی کار کیست؟
گفت یک تن زان میانه ای عمو
هست رمز کار دولت در کدو
"خلق را تقلیدشان برباد داد
ای دو صد لعنت براین تقلید باد"
 آن که عاقل بود فهمید این کلام
بیش از این عرضی ندارم والسلام

تلمیح؛ در این بیت ها سخن از کسی است که به تقلید از دستگاه های دولتی ، گران فروشی می گند و کارش به جریمه و شلاق می کشد ، بعد می پرسد که چرا کسی دولتیان را بازخواست نمی کند که این پاسخ را می شنود.
در آغاز این مثنوی آمده است : " حکایت آن مرد کی تأسی از دولت کرد و رجوع به حکایت خاتون و کنیزک"
این تلمیح ، دامنۀ تداعی و تأویل و گزندگی طنز را بسیار گسترده می کند.
در این جا به مناسبت سخن حکایتی نقل می کنم از شاعری که برای ممدوح خود شعری می سراید و ممدوح به او وعده می دهد که یک کدو برای کوزۀ قلیان به او بدهد.
چون به وعده وفا نمی کند شاعر این دو بیت را برایش می فرستد:
قلیانی از کدو که به من وعده شد چه شد؟
این بنده گوییا به عبث دل بدو ببست
در کوزۀ کدوی تو باد آن چه آن کنیز
اندر غیاب بی بی خود در کدو ببست

۵)
در طالع ما خدای بنوشت
افسانۀ جوجه اردک زشت
(البته به طور اتفاقی
او قو شد و ما کلاغ زاغی)            ص۱۵۲

تلمیح؛ این هم نمونه ای دیگر از تلمیح که با تغییر ناگهانی در پایان داستان جوجه اردک زشت ، طنزی زیبا می آفریند .

۶)
گر کنی تحقیق در این داستان
" در حقیقت ، نقد حال ماست آن"
ای حسام الدین بگو با آن عزب
ازدواج المرء احلی من رطب!
مثنوی با این قشنگی ساختیم
کک به تنبان شما انداختیم!            ص۷۶

تضمین،ملمع،ارسال المثل؛ در این سه بیت در کنار هم نشستن این سه آرایه ترکیبی دل نشین از فضای طنزآمیز فراهم آورده است، نخست تضمین شعر مولانا ، سپس مصراعی عربی که از جنبۀ تمثیلی دارد و بعد استفاده از ضرب المثل فارسی /کک به تنبان انداختن/ به تناسب موضوع ترغیب جوانان به ازدواج که شیرینی و ظرافت طنز را به اوج می رساند.

۷)
"ما در این شهر ، غریبیم و در این ملک، فقیر"
عده ای بی کس و کاریم و نزاریم وحقیر!
به وزیران ز گرانی گله بردم، گفتند:
" ما نداریم در این مسئله اصلا تقصیر"          ص۸۹

تضمین و استفاده از نسخه بدل؛ آغاز شعر با مصراعی از سعدی است اما این تمهیدی است برای استفاده از شیوۀ توضیح نسخه بدل در تصحیح متون قدیمی تا در سخن وزیران / ما نداریم در این مسئله اصلا تقصیر/ تصرفی طنز آمیز شود.
در زیر نویس صفحه برای کلمۀ /اصلا/ توضیح می دهد که: در بعضی نسخه ها به جای اصلا " الّا " آمده است.
به این ترتیب سخن وزیران این گونه می شود:/ما نداریم در این مسئله الّا تقصیر/
که اشاره ای ظریف است به تفاوت  واقعیت و ادعا، و شاید طعنه ای  به  سانسور در رسانه های رسمی!

۸)
کنون که خسته و درمانده ام من درویش
چه سازم ار نگشایم به مدح جانان، نیش:
تو حق به جانبی ار ناز می کنی ای دوست
که نیست مثل تو در چین و گینه واتریش
لبان سرخ تو شیرین و گفته ات دلچسب
در آن مکان که تو باشی چه حاجتی به سریش


تشبیه مضمر همراه تفضیل؛ این شیوه برای بیان برتری معشوق  ( مشبه) نسبت به مخلوقات دیگر( مشبه به)  در شعرهای عاشقانه رایج است ، چنا ن که حافظ می فرماید؛

باغ مرا چه حاجت سرو صنوبر است
شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است

و این یعنی ترجیح زیبایی و قامت موزون معشوق بر سرو و صنوبر، در شعر ابوالفضل زرویی از همین شیوه برای ستایش معشوق استفاده شده  / در آن مکان که تو باشی .../اما چون به قافیه می رسیم  می بینیم که معشوق را بر (سریش) برتری داده است ، به بهانۀ دلچسب بودن اما چون نیک بنگری به طعنه از سماجت او ( سریش شدن) یاد کرده است.
 در دو بیت پایانی همین شعر می خوانیم:
در سرای بزرگان دگر مزن " ملّا"
که بهر آب گر آن جا گرو گذاری ریش
 به آب مرحمتی مر تو را غریق کنند
" چنین کنند بزرگان چو کرد باید... کار!"           ص۱۰۰


این ارسال المثل همراه تغییر ناگهانی قافیه، برخلاف انتظار خواننده است و البته توجه خواننده را به قافیۀ اصلی معطوف می کند.
در بلاغت ، اگر شیوایی و سیاق طبیعی کلام چنان باشد که خواننده را در خواندن و حدس زدن ادامۀ مصراع  برانگیزاند به این صناعت ، ارصاد و تسهیم می گویند ، مثلا در این بیت از قیصر امین پور با توجه به سیر طبیعی کلام  می توان در پایان مصراع سهیم شد:
باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد
گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
با رعد سرفه ها گران سینه صاف کرد

۹)
پسر همسایۀ ما
به موهایش ژل و کتیرا می مالد
و کیف سامسونت دارد
حتی ادوکلن های گران قیمت به خودش می زند
وهمیشه می خندد
وبا این کارهایش
ارزش ها را زیر سؤال می برد
اما من هیچی را زیر سؤال نمی برم

......

شرم و حیا از بین رفته است
حتی تلویزیون هم پس پریروزها
یک فیلم کمدی پخش کرد
چرا گریه را ازمردم دریغ می کنند؟؟
کاش بهانه ای پیدا می شد
تا به دستاویز آن
یک شکم سیر گریه می کردیم
آخ که چقدر گریه خوب است
محبوب است
مطلوب است
 و از این قبیل!          ص۱۲۳

نقیضه، وارونه گویی؛ این شعر به شیوۀ نقیضه است و در بخش " اخوانیات " برای علیرضا قزوه سروده شده، و چنان که می بینید، اشارات و ظرایف آن بی نیاز از توضیح است.

تاريخ : دوشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۱

Keywords:
About Book Of Abolfazl Zarouei Nasrabad By Esmaeil Amini

نظرات

كتاب بسيار زيبا هست.به تمام افراد توصيه ميكنم مطالعه بفرمايند.
ارسال توسط : سيد جواد | يكشنبه ۱۸ تير ۱۳۹۱

 
سلام. در بند 4 تلمیح به داستان مثنوی مولوی دارد که خوب بود اشاره می کردید
ارسال توسط : شورشگر | پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲

ارسال نظر

نظر شما پس از تاييد توسط مديريت سايت، نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: