facebook instagram telegram telegram
و چهارشنبه ای که روز عاشقی نیست!
pouria98789786touka.jpg
نام کتاب: دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند
نویسنده: پوریا عالمی
طراح: توکا نیستانی
ناشر: روزنه
قیمت: 2750 تومان
علي زراندوز
- کافه عین اتوبوسه، هر کی بلیت بده می‌تونه بیاد تو!
آنچه را که خواندید نظر یارعلی پورمقدم (صاحب کافه شوکا در خیابان گاندی تهران) درباره کافی شاپ است که در گزارش مفصلی که از کافی شاپ در سال 1385(شماره173) در ماهنامه گل‌آقا چاپ شده آمده است.
بر اساس این تعریف، در کافی شاپها آدمهای مختلف دور میزهای کوچک می‌نشینند و هم اوقات فراغت خودشان را پر می‌کنند و به حل مسایل مهم بشری (حالا یا مسایل خودشان یا مسایل سایر بشرهای عالم یا هر دو!) می‌پردازند و هم برای طنزنویسی مثل پوریا عالمی آن قدر سوژه جفت و جور می‌کنند تا بتواند کتابی درباره کافی شاپ روها بنویسد. البته شاید از عنوان کتاب این طور برآید که نویسنده ناخواسته پسرها را به خواندن کتابش دعوت کرده که اظهارنظر نهایی در این مورد را به شما (البته پس از خواندن کتاب) واگذار می‌کنیم ولی همین قدر بدانید که این کتاب، احتمالا توسط دخترها بهتر درک شود! این کتاب از 34 اثر تشکیل شده که بیشتر آنها با محوریت کافی شاپ شکل گرفته است و خاطرات تلخ و شیرین و گس کافه نشینی‌های وقت و بی‌وقت را در نسل دومی‌ها و سومی‌ها زنده می‌کند. عنوان کتاب، از عنوان اولین اثر کتاب وام گرفته شده که گروتسکی معصومانه است. بخوانیدش:
آمد رو به رویم ایستاد چشم‌هایش را بست بعد پلکش را آرام باز کرد و به بالا نگاه کرد، سفیدی چشم‌هایش از سفیدی برف‌ها یک دست‌تر و سبک‌تر بود. بعد سیاهی چشم‌هایش را دوخت به من. گفت: دوستم داری هنوز؟ گفتم همیشه دوستت داشته‌ام. گفت فقط و فقط من را دوست داری؟ گفتم فقط و فقط تو را دوست دارم. گفت دروغ می‌گویی. گفتم راست می‌گویی.
آن وقت راهش را کشید و رفت. حالا من ایستاده‌ام اینجا. منتظر دختری که درک کند یک عاشق دوست ندارد هرگز روی حرف معشوقش حرفی بزند. این مساله خیلی مهمی است که دخترها به راحتی نمی‌توانند درکش کنند. عاشقی که دوست دارد وقتی معشوقش می‌گوید دروغ می‌گویی، دروغ گفته باشد.
عالمی از نقد فرهنگ اولترا آوانگارد کافه نشین‌ها هم غافل نشده و سرنوشت کافه‌ای را روایت کرده که به خاطر همین آوانگارد بازیها از صفحه روزگار محو شد (البته از آدمهای کافه مورد بحث اطلاع دقیقی وجود ندارد و احتمالا پس از آلاخون- والاخون شدن هر کدام به کافه‌ای پناه بردند و باز روز از نو و روزی از نو!). این اثر را با تیتر کافه نشر در ادامه می‌‌خوانید:
کافه‌ی نبش خیابان پاتوق روشنفکرترین شخصیتهای این روزگار است. همه‌شان مجهز به نگاه جدید، منطق جدید، فلسفه‌ی جدید، هنر جدید، عرفان جدید و پوچ گرایی جدید هستند. حتا نوشیدنی‌های سرد و گرم جدید سفارش می‌دهند. سیگارهای‌شان مارکهای جدید دارد. پیراهن و کفش و حالت مو و سبیل‌شان جدید است. حرفهای جدید می‌زنند. به دنیای جدید فکر می‌کنند. اصطلاحات جدید و رسم‌الخط جدید دارند. جدید می‌خندند، جدید غمگین می‌شوند، جدید دندان‌های‌شان را خلال می‌کنند. در بحثهای خود به دنیای قدیم و دنیای امروز اعتراض‌های شدید جدید می‌کنند.
کافه‌ی نبش خیابان در طرح تعریض خیابان اس. طبق نقشه‌هایی که دولت کشیده است، یک بزرگراه جدید از روی آن به زودی می‌گذرد. پوریا عالمی را از سالها پیش زمانی که در گل‌آقا بود می‌شناسم. البته این اواخر چندبار اتفاقی همدیگر را دیدیم ولی نه آن قدر درست و حسابی که مثلا من بدانم کار بعدی او چیست یا من بگویم پروژه در دست اقدامم کدام است. (اگر نمی‌دانید، بدانید که وقتی دو تا نویسنده به هم می‌رسند اول از آثار بزرگان ادبیات–هر کدام در حیطه کاری خودشان-به نیکی یاد می‌کنند و بعد از هم می‌پرسند: خوب، حالا تو کار جدید چی داری رفیق؟)
اما به هر حال بدون در نظر گرفتن هرگونه سابقه رفاقت و نشست و برخاست و مجالست و نان به هم قرض دادن، می‌توان گفت کتابش را می‌توان به راحتی خواند، درک کرد و اگر مثل من سالها مولفش را ندیده باشی بفهمی حالش همچنان خوب است. برگردیم به کتاب. راستی شما می‌دانستید در فرهنگ کافه‌نشین‌ها چهارشنبه چه روزی است؟ اگر می‌دانید که هیچ، وگرنه مطلب زیر را از صفحه 62 کتاب مطالعه بفرمایید:
dhgjkhfdgskjhfgiuyt.jpg
چهارشنبه چرا جمعه نمی‌افتد؟
چهارشنبه‌ها وقتش نیست. چهارشنبه‌ها بازار تق و لق است. کاسب‌ها کرکره‌ی روزهای تعطیل را از نیمه‌ی چهارشنبه پایین می‌کشند تا نیمه‌های روز شنبه که کرکره را بالا بزنند. تا صبح یکشنبه این دست و آن دست می‌کنند تا مظنه‌ی قیمت بازار دست شان بیاید. یکشنبه یک کلام می‌شوند و به بالاترین قیمت مقطوع می‌فروشند. دوشنبه‌ها می‌گذارند کمی چانه بزنی. سه شنبه‌ها حراج می‌کنند و تا بتوانند تخفیف می‌دهند. آن قدر که شک کنی. بیهوده بازاری است بازار این روزها. چهارشنبه‌ها وقت عاشقی نیست. چهارشنبه‌ها فقط بازار بندازها و بدل فروش‌هاست که باز است و بازارش بازار است.

تصاویر خطی توکا نیستانی بر مطالب کتاب هم نیازی به تعریف ندارد که خودشان می‌بویند و کار معرفی کتاب تنظیم کن‌ها را ساده تر می‌کنند! راستی شما هم می‌توانید قصه ای از کافه نشینی‌های‌تان به بعضی صفحه‌های سفید این کتاب اضافه کنید؟

علي زراندوز

تاريخ : چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۸

Keywords:
Abou Pouria Alami New Book , Tooka Neyestani And Cafe By Ali Zarandooz

نظرات

علی عزیز
اینجا چند کلمه بیشتر نمی‌شود نوشت. پس من در همین چند کلمه می‌گویم که یادداشت تو، چقدر خاطره را از روزهای خوب گل‌آقا برای من زنده کرد خدا می‌داند. حرف‌های مفصل را بگذاریم برای یک جای دیگر.

از تو، از تمام گل‌آقایی‌ها، از ساکنان آن اتاق کوچک شیشه‌ای سردبیری ماهنامه و بچه‌ها گل‌آقا، ممنونم که دور و بر روز چهار اسفندی که عدل روز تولد من است، (و لابد اتفاقی هم بود) با ورود به صفحه‌ی سبز سایت، کلی خاطره را، کلی تصویر را برایم زنده کردید.

دوست کوچک شما
پوریا

زراندوز: این اتفاق از آن غیر منتظره های خوبه پوریای عزیز... خوشحالم که خوشحال شدی! به امید دیدار همه بروبچه های قدیمی و جدید گل آقا در کنار هم

ارسال توسط : پوریا عالمی | پنجشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۸

ارسال نظر

نظر شما پس از تاييد توسط مديريت سايت، نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: