lahaf9085jkhgt.jpg

روزگاری پادشاهی که مثل تمام پادشاهان عالم برای خود کب کبه و دبه دبه‌ای داشت و لاجرم ظالم و بی‌رحم هم بود، به لحاف دوزی دستور داد تا برای او لحافی فاخر با آخرین فن آوری‌های لحاف‌دوزی بدوزد، لحاف دوز شروع به دوختن کرد و وقتی لحاف آماده شد پادشاه برای امتحان کردن در لحاف دراز کشید و چنان پاهای خود را کشید که پاهایش از لحاف بیرون ماند، پادشاه دستور داد لحاف دوز را به فلک بسته و با ترکه به او درسی عبرت آموز دهند. اما قصه همین‌جا تمام نشد پادشاه دستور داد لحاف دوزی دیگر کمر همت بسته و لحافی به اندازه درست کند، اما باز همین ماجرا شد و پادشاه چنان دراز شد که حتی اگر لحاف هزار متری هم بود باز پاهایش از لحاف بیرون می زد تا اینکه رئیس لحاف دوزان عالم قبول کرد تا لحافی به اندازه بدوزد و نظر پادشاه را به دست آورد. وقتی لحاف آماده شد، پادشاه  باز چنان دراز کشید که پاهایش از لحاف بیرون بزند اما این‌بار رئیس لحاف دوزان عالم با ترکه به پاهای پادشاه زد تا پادشاه پاهایش را جمع کند و پادشاه هم از ترس دیگر ضربه ها پاهایش را جمع کرد در این هنگام رئیس لحاف دوزان عالم نگاهی به دوربین کرد و این جمله قصار را گفت :‌
“‌ پاتو اندازه لحافت دراز کن ‍!‌ “‌

از وبلاگ حضرت والا مامبو جامبو

حضرت والا مامبو جامبو

تاريخ : پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۸۸

Keywords:
Old Myths By Vala Mumbo Jumbo

دسته بندی

مهمان سايت


ارسال نظر

نظر شما پس از تاييد نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
در صورت خوانا نبودن کد فوق اینجا کلیک کنید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: